X
تبلیغات
تنهایی
دل نوشته های یه تنها
گناهکار منم
اگر باد عطر تو را نمی آورد

اگر صدایم به دست گوش هایت نمی رسد

سهم تو از گناه من هیچ است

تهی!

مثل آخرین تکواژ سوم شخص غایب فعل ماضی:

"او بود..."

"او رفت..."

گناهکار منم

اگر رفتن تو را به گردن تقدیر بیاندازم

باز هم...

 
گناهکار منم

دوست داشتن کسی که نمی ماند

گناه کوچکی نیست!

خدا

توبه هایم را قبول نمی کند

گناهکارم!

تقصیر تو نیست

اگر هنوز هم دوستت دارم...

هر روز

 هر لحظه هر زمان

 هر دم

گرمای یاد و ذکر خدا محو میشود
 از قلب مرده ام

آری
من نام نیک را
در کوچه های تیره و تاریک یک گناه
 بر دار برده ام

اسمم گناهکار
رسمم تباهکار

باران به من ببار
آری به من ببار
ویرانه شد دلم
 خون گشت حاصلم

نفرین بر این گناه
باران به من ببار

باران به من ببار
آری به من ببار

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 13:8  توسط مهدیه | 
در این حریم گمشده

تبر به ریشه ام نزن

شماره در نفس نشو

قفس به پیکرم نزن

سقت شد از نگاه تو

پرنده گوشه نشین

در این خرابه های دل

سراب همدلی نساز

ضیافت شعر مرا

بنام تب بهم نزن

به کینه ام قسم تورا

به بند شعر میکشم

به صد نقاب کهنه ات

بغض مرا ترک نزن

ویرانه شد غرور من

به زیر پای سرد تو

به خلوت دقایقم

تو بی اجازه سر نزن

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 13:7  توسط مهدیه | 
بربستره ی غلیظ گناهان خود دست می کشم..

 وباانگشت برروی ان چنین می نویسم..

 گناهکار،گناهکار،گناهکارم من..

 بستر ه ی عظیم گناهان من مانند باتلاقی است..

 که من کم کم دراین مرداب فرو می روم..

 وانگار ابلیس دربسترهی تیره گون به مرگ من می خندد..

 من ازغرق شدن درباتلاق می ترسم..

 من ازنگاههای جهنمی شیطان وحشت دارم..

 وازته دل فریاد برمی کشم..

 اه ای کسانی که به غرق شدن من می نگرید..

 اه ای اقاقیهای زیبای مرداب من..

 می دانم که شما ازذره های نیکی من روئیده ائید..

 پس شمادستانم رابگیرید..

 دراین مغاک ابلیس وحشت به من هدیه می دهد..

 حال من مانده ام واین لجنزارموحوش متعفن..

 نگاهم به نورهای دوردست دوخته شده است..

 وبه بال وپرپروازمی اندیشم..

 اه ای پرنده که دراسمان سبکبال پرواز می کنی..

 صدای مرا به گوش ناجی برسان..

 وبگو ،گناهکاری درورطه گناهان خودغرق می شود..

 که هنوزدرنگاهش امید جرقه می زند..

 پس بشتاب تادران غوطه ورنگردیده است..

 اه ای نسیم نوازشگر..

 می بینی که اقاقیهای من،ازبار پلیدیهای من همراه من غرق می شوند..

 پس قصه مرا درمیان نورها حکایت کن..

 شاید که نوری برظلمت مشوش من بتابد..

 شاید که دستی قوی تراز من وگناهان من وابلیس..

 جسم وروح گناهکار من رانجات بخشد..

خدایا......مرا نجات بخش..

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 13:5  توسط مهدیه | 
یه روز بهش گفتم دوسش دارم گفتم تنهام نزار اما گذاشت

بعدازسال ها اومد گفت دوست دارم پشیمونم خواستم بلندشم بغلش کنم بگم منم دوست دارم اما رفت وخیسی اشگاشو روی سنگ قبرم جاگذاشت

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 17:4  توسط مهدیه | 
امشب مرثیه ی جدایی را خواهم سرود وتمام خاطرات راباتمام دروغ ها ودورنگی هایت به دست فراموشی خواهم سپرد وبرای مرگ روز های بی حاصل باتوبودن فاتحه ای خواهم خوان امشب من با تمام لحظاتی که عاشقت بودم وداع خواهم کرد وبرای همیشه از کنارت خواهم رفت وبا هیچ بهاری باز نخواهم گشت من دیگر طلوعی را با تو اغاز نخواهم کرد که شاهد غروب ان باشم
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 17:0  توسط مهدیه | 

من زنم...

باید باکره باشی،باید پاک باشی
برای آسایش خاطر مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند!
چرایش را نمیدانی فقط میدانی قانون است
سنت است ، دین است
قانون و سنت را میدانی مردان ساخته اند
اما در خلوت می اندیشی به مرد بودن خدا
و گاهی فکر می کنی
شاید خدا را نیز مردان ساخته اند...


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 16:43  توسط مهدیه | 
هنوزم در پی اونم
.
هنوزم در پی ِ اونم ، که میشه عاشقش باشم
مثل ِ دریای ِ من باشه ، منم چون قایقش باشم
هنوزم در پی ِ اونم که عمری ، مرحمم باشه
شریک ِ خنده و شادی ، رفیق ِ ماتمم باشه
هنوزم درپی ِ اونم که عشقش سادگی باشه
نگاه های پراز مهرش ،پناه ِ خستگیم باشه
میگن جوینده یابنده است ، ولی پاهای من خسته است
من حتی با همین پاها میرم تا حدّی که جا هست
هنوزم در پی ِ اونم ، که اشکام و روی گونه ام
با اون دستای ِ پرمهرش ، کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم نکن گریه منم اینجام ، بزاردستا تو تو دستام
تو احساس ِ من و میخوای ، منم ای وای تو رو میخوام
خدایا عشق ِ من پاکه ، درسته عشقی از خاکه
منم اون عاشق ِ خاکی ، که ازعشق ِ تو دل چاکه
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 16:27  توسط مهدیه | 

چه زیباست بخاطر تو زیستن…
.
و برای تو ماندن… به پای تو بودن… و به عشق تو سوختن !
و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن … !
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست … !
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست … !
چه زیباست بخاطر تو زیستن …
ثانیه ها را با تو نفس کشیدن … زندگی را برای تو خواستن … !
چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن … !
بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی… !
چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت … !
برای با تو بودن و با تو ماندن … برای با هم یکی شدن … !
کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست …!!!!
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد …

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 16:26  توسط مهدیه | 

امروز اگر نیایی دیر میشود

امروز اگر نیایی دیر میشود، سایه من از ردپای آشنای تو بر روی دلم دور میشود

وهمچنان دورتر میشود تا به آغاز فراموشی یکدیگربرسیم

و این یک آه حسرت است و این آخرین فرصت است

و اینجاست که حتی اگر در آینه بنگریم ، تصویر رخ خودمان را هم نخواهیم دید

و ما جزو آرزوهای محال میشویم و حسرت امیدهای ما را خاکستر میکند

منی که شب نشینم چگونه با خورشید باشم ؟

من حتی با ستاره ها نیز همنشین نبوده ام!

حالا تو در انتظار طلوع رویاهای خودت نشسته ای و من در انتظار اینم که

رویاهای دیروز، با دلم همراه شوند!

وقتی خیسی سرزمین چشمانم همیشگیست آمدن باران دگر آن شور را ندارد

این مرام بی مرامی ات، این وفای بی وفایی ات ، این محبت نامهربانی هایت

در حق دلم مرا مثل آتش رو به خاموشی کرده است

خیلی وقت است در دریای بی انتهای غمهایت غرق شده ام

اما تو ای شناگر ماهر مرا در حال غرق شدن هم ندیدی

چه برسد به شنیدن فریادم در زیر آب

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 16:16  توسط مهدیه | 
یه سری مردا هستن ...
تیپ های سنگین خاصی میزنن اکثرا مشکی پوشن. اودکلن خاص ، مثلا لالیک میزنن مشروب فقط ویسکی می خورن ...
قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن ؛ تلخه تلخ ! مردایی که سوار ماشین مشکیشون میشن و ساعت 1 شب به بعد تنها تو خیابونا رانندگی میکنن در حالی که یه آهنگ خاصو 100 بار گوش میکنن همونایی که تنها کافه و رستوران میرن . شبا تنهایی قدم می زنن و سیگارشون رو بی تفاوت به همه چی می کشن...
از دور که نگاشون میکنی ابروهاشون گره خورده تو هم ، همش فکر میکنن. ولی وقتی نزدیک میری و باهاشون صحبت میکنی با نگاه و آرامش خاصی باهات حرف میزنن ! اینا بهترین آدما برا درد و دلن . همونایی که راجبه همه چیز اطلاعات دارن و نگفته میفهمن. اما این مردا یه زمان مثل بقیه مردای معمولی بودن !!! اسپورت میپوشیدن ، با صدای بلند میخندیدن ، فوتبال میدیدن ، چشم چرونی میکردن و ... خلاصه عین خیالشون نبود و رنگی بودن !...
تا اینکه یه روز، به هر نحوی یه زن تو زندگی شون اومد ..زنی که زندگیشون رو عوض کرد ، تنهاشون گذاشت و رفت !!!
از اون روز این مردا خیلی عجیب و خاص شدن .خلاصه این مردا از دور خیلی خوب و جذابن ولی اگه بخوای وارد زندگیشون بشی. وقتی بهشون بگی دوستت دارم ، غصه رو تو چشاشون میبینی ... !
انتظار نداشته باش بهت بگن منم دوستت دارم !!! مکالمه های تلفنیشون کوتاه و مختصره و اکثرا زیاد حرف نمیزنن ... برا قرارشون عجله و هیجان ندارن ! این مردا دیگه خیلی سخت اعتماد میکنن ! اگه بهشون دروغ بگی ، سعی نمیکنن ثابت کنن و مچ بگیرن و ...بلکه یه لبخند کوچیک با چشای خمار میزنن و آروم پا میشن و میرن . وقتی رفتن دیگه هیچ وقت برنمیگردن .حالا حالا ها گذشت ندارن و اصلا فکر نکن دل رحمن ... !
این مردا بزرگترین دردای دنیا رو تحمل کردن ... یادت نره دیگه هر دردی براشون درد نیست...!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 16:13  توسط مهدیه | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این دنیا وادماش باهام بدکردن حتی خدا که من ومیون این همه گرگ تنها گذاشت وانتظار داشت گرگ نشم اما نمیدوست جای یه بره میون گرگا نیست یا باید خورده شه یاگرگ...

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1392
بهمن 1391
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كد موسيقي براي وبلاگ

Start Cod statistics {roozgozar.com} -->

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


Untitled Document
دریافت کد خوش آمدگویی

كد تغيير شكل موس